نگاه بسیاری از افراد برای کسب موفقیت در زندگی فردی و سازمانی، نسبت به گذشته بسیار متفاوت شده است. امروزه بسیاری از افراد، با رویکردی آکادمیک درباره مقولههایی از قبیل: توسعه فردی، توسعه سازمانی و… مطالعه میکنند. در این میان، نقش مطالعات علوم ارتباطات اجتماعی، بر هیچکس پوشیده نیست. اما مفهوم دیگری که علاقهمندان مفاهیم توسعه فردی و سازمانی به آن توجه میکنند، کوچینگ (coaching) است. در این مقاله، به طور خاص به بررسی رابطه کوچینگ و علوم ارتباطات اجتماعی پرداختهایم. به شما پیشنهاد میکنیم ضمن خواندن این مقاله، مطالب دیگری از قبیل: «علوم ارتباطات و کارآفرینی» و «اهمیت رشته علوم ارتباطات اجتماعی» را در همین سایت بخوانید.
در فرایند کوچینگ، کوچ یا مربی با تکیه بر مهارتهای ارتباطی خود، فضایی امن و حمایتگرانه ایجاد میکند. این کار برای این است که فرد مُراجع بتواند به درک عمیقتری از خود، اهداف و مسیر پیشرویش دست یابد. از این منظر، علوم ارتباطات نه یک دانش جانبی یا مکمل، بلکه ریشه و شالوده اصلی فرایند کوچینگ را تشکیل میدهد. رابطه این دو، رابطهای متقابل و عمیق است. درواقع به گونهای است که میتوان ادعا کرد کوچینگ بدون درک صحیح از فرآیندهای ارتباطی، ناقص و ناکارآمد خواهد بود.
اگر به کوچینگ به چشم یک رویداد گفتمانی (Discursive Event) بنگریم، آن را فرایندی مییابیم که در بستر زبان و تعامل شکل میگیرد. این نگاه، کوچینگ را از یک فعالیت صرفاً راهنماییکننده یا مشورتی، به فضایی برای خلق معنا و هویتسازی تبدیل میکند. در این فضا، مراجع صرفاً به دنبال پاسخ برای یک مسئله نیست. او از طریق گفتوگو با کوچ، روایت خود را بازتعریف کرده و هویت تازهای برای خود به عنوان یک فرد توانمند میسازد. به همین دلیل است که برخی از صاحبنظران، کوچینگ را به عنوان یک «رشته کاربردی» یا «حرفهای عملی» تعریف میکنند. یعنی رشتهای که در آن «گفتوگو» و «ارتباط» نقشی محوری ایفا میکنند.
رابطه کوچینگ و علوم ارتباطات اجتماعی، به چارچوبهای اولیه علوم ارتباطات هم مربوط میشود. علوم ارتباطات، با ارائه چارچوبها و ابزارهای تحلیلی، به کوچها کمک میکند تا درک عمیقتری از پویاییهای پنهان در مکالمات خود با مراجعان داشته باشند. یکی از این رویکردها، تحلیل خرد (Microanalysis) گفتوگوهای رو در رو است. پژوهشگرانی مانند هسون مون (Haesun Moon)، با ضبط و کدگذاری مکالمات در کسری از ثانیه، الگوهای ظریفی از ارتباط انسانی را کشف کردهاند که میتواند برای کوچینگ بسیار حیاتی باشد. یافتههای او نشان میدهد که: بسیاری از رفتارهایی که ما نشانههای گوش دادن فعال یا همدلی میپنداریم، در عمل به آن شکلی که تصور میکنیم رخ نمیدهند. برای مثال، برقراری تماس چشمی مداوم، یک «افسانه فانتزی» است؛ در واقعیت، افراد هنگام پردازش اطلاعات، نگاه خود را به طور طبیعی برمیگردانند.
این درک از ساختار مکالمات، پایهگذار رویکردی به نام «کوچینگ دیالوژیک» (Dialogic Coaching) شده است. در این رویکرد، کوچ به جای پرسشگری قدرتمند که گاهی میتواند «تهاجمی» باشد، بر «توجه» (Attending) متمرکز میشود. توجه به این معنا که کوچ به چه چیزی در گفتوگو «رسیدگی» میکند؛ آیا به ترسها و نگرانیهای مراجع دامن میزند یا امیدها و رویاهای او را پرورش میدهد؟
یک نشانه بارز این رویکرد، حفظ و بنا کردن بر روی زبان خود مراجع است. همانگونه که مون در مثال خود از یک دانشجوی «بزرگسال» (Mature Student) نشان میدهد، کوچ با تکیه بر همان واژهای که مراجع برای توصیف خود به کار برده (بزرگسال)، به او کمک میکند تا معنای آن را از یک نقطهضعف به یک نقطهقوت تبدیل کند. این دقیقاً همان جایی است که دانش ارتباطات به کمک کوچ میآید تا با تکیه بر ظرافتهای زبانی، فرآیند تغییر و تحول را تسهیل کند.
ارتباط تنگاتنگ این دو حوزه به قدری گسترده است که شاهد ظهور شاخههای تخصصیتری از کوچینگ هستیم که ریشه در علوم ارتباطات و زبانشناسی دارند:
این رویکرد نوین که توسط پژوهشگران ایرانی نیز مورد بررسی قرار گرفته، از نشانهشناسی گفتمان (مکتب پاریس) برای تحلیل فرآیند کوچینگ استفاده میکند. در این نگاه، کوچینگ به عنوان یک شیء و پیکره مطالعاتی میانرشتهای در نظر گرفته میشود که در آن مفاهیمی مانند «وجهیت» (Modality) و «کنشگران تحولبخش» (Transformational Actants) برای کمک به مراجع در تغییر و تحول به کار گرفته میشوند. این رویکرد، کوچینگ را به رشتههایی مانند زبانشناسی، فلسفه، جامعهشناسی و مدیریت پیوند میزند و آن را از یک فعالیت تجربی به یک رشته آکادمیک ارتقا میدهد.
این نوع کوچینگ که توسط فارغالتحصیلان رشتههایی مانند ارتباطات کلامی انجام میشود، مستقیماً بر بهبود مهارتهای تعاملی افراد و گروهها متمرکز است. این کوچها با تکیه بر دانش علمی خود در زمینه ارتباطات انسانی، به مراجعان کمک میکنند که: تا الگوهای ارتباطی مؤثرتری را در محیط کار و زندگی شخصی خود پیادهسازی کنند . در اینجا، مراجعان کوچینگ، صرفاً مدیران یا کارآفرینان نیستند؛ بلکه هر فرد یا سازمانی که به دنبال بهبود کیفیت ارتباطات خود است، میتواند از این نوع کوچینگ بهرهمند شود.
یکی دیگر از وجوه پیوند این دو حوزه، تأکید بر هوش هیجانی و ارتباط درونفردی (Intrapersonal Communication) است. کوچینگ به عنوان فرآیندی که به مراجع کمک میکند تا با خود و دیگران ارتباط مؤثرتری داشته باشد، به شدت به مؤلفههای هوش هیجانی مانند خودآگاهی، خودتنظیمی و همدلی وابسته است. یک چارچوب مفهومی در این زمینه، کوچینگ را فرآیندی برای تسهیل ارتباطات عاطفی و هوشمندانه در دو سطح درونفردی و بینفردی میداند .
رابطه علوم ارتباطات و کوچینگ، رابطهای ارگانیک و ناگسستنی است. علوم ارتباطات نه تنها ابزار و دانش لازم برای شکلگیری یک مکالمه مؤثر کوچینگ را فراهم میآورد؛ بلکه چارچوبهای نظری عمیقی برای تحلیل و درک فرآیندهای پنهان این مکالمه ارائه میدهد. در مقابل، کوچینگ به عنوان یک عرصه عملی و پویا، بستری برای آزمون و توسعه نظریههای ارتباطی فراهم میسازد. از «کوچینگ دیالوژیک» که بر «توجه» به زبان مراجع تأکید دارد تا «کوچینگ نشانهشناختی» (که به دنبال لایههای پنهان معنا در گفتوگوهاست) همگی گواه بر این هستند که کوچینگ ماهرانه، کوچینگی است که در آن کوچ، یک دانشمند ارتباطات نیز هست. برای هر کوچ و هر مراجعی، درک این رابطه متقابل، کلید گشودن درهای تحول و پیشرفت واقعی است.
مطالعه درباره موضوعات مشابه، همیشه باعث کسب اطلاعات تکمیلی میشود. ازاینرو همواره تاکید کردهایم که ضمن مطالعه هر موضوع، میتوانید با مراجعه به بخش مقالات همین وبسایت، موضوعات مشابه با آن را نیز بخوانید. حال برای کسب اطلاعات تکمیلی در حوزه رابطه کوچینگ و علوم ارتباطات اجتماعی، خواندن مقالاتی از قبیل: «کاربرد علوم ارتباطات»، «نقش کوچینگ در ارتباطات»، «ارتباطات بین فردی» و… را به شما توصیه میکنیم.
افزون بر اینها، خواندن تالیفات و مقالات دکتر پرستو اسلامی (Parastoo Eslami) استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک، اطلاعات بیشتری در این زمینه به شما خواهد داد.
دیدگاهتان را بنویسید